اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000
هو
...

رو مجرّ د شو ز هستی ای رفیق
تا سبُک پی بگذری ازاین طریق

هستی موهوم از خود دور کن
خانه ی دل از وفا پر نور کن

نغمه اُوفوا بعَهدی گوش کن
جرعه اُوفِ بعهدک نوش کن

تا به کِی در بندِ قال و جلوتی
خلوتی جو خلوتی جو خلوتی

تا از آن خلوت بکام دل رسی
چون نباشد غیر جانان مونسی

یک قدم بر دار اندر راه او
تا شوی سرمست از صهبای "هو"

راهِ ما راهی است پر خوف و خطر
الحذر زین راه پر خوف الحذر

با خودی تاهان ازین ره در گذر
پند من مینوش ای رهگذر

در اشارت "هو" بُود اطلاق ذات
گشته ساری در جمیع ممکنات

وآن تعیّن هاش اسماء و صفات
از طریق اهل دل در کائنات

باش ثابت تا که سیّارت کنم

از طریق عارفان گر واقفی
از صفای میکشان گر واقفی

راه و رسم سالکان گر واقفی
از رموز عاشقان گر واقفی

نکته سنج بزم اسرارت کنم

ور تو خواهی همدم رندان شوی
در سرای عشق جاویدان شوی

خوش حریف بزم جانبازان شوی
محرم خلوتگه جانان شوی

خوار اندر چشم اغیارت کنم

چونکه گشتی خوار در انظار خلق
میشوی آسوده از پیکار خلق

فارغ آئی انزمان از کار خلق
تا شوی بیگانه از دیدار خلق

آشنا با نور الانوارت کنم

خویش را با اهل دل همراز کن
بال و پر در سیر عالم باز کن

هم نوای عشقبازی ساز کن
بر فراز لا مکان پرواز کن

تا بکاخ قدس طیّارت کنم

شد ببالینم شبی دلدار من
غمزە ای بنمود خوش در کار من

بهرِ تسکین دل افکار من
گفت زین پس خواهی ار دیدار من

کامیاب از فیض اسحارت کنم

تا شوی سر مست از دیدار یار
باشمت غمخوار اندر گیر و دار

ره مده غم در دلت ای هوشیار
بر کشم از زلف بر گردت حصار

غمزه پشتیبان دیوارت کنم

لیله القدر است شبهای وصال
باش حاضر در حضور ذو الجلال

قدر او دریاب ای نیکو خصال
بی فتور و بی کلال و بی ملال

تا به مهر خویش پادارت کنم

در نماز آئی چو در حال قیام
که تعیّن جمله شد بر من حرام

سرّ تکبیر تو این ست ای همام
گر چنین در ذکر حق باشی مدام

مظهر افعال و اثارت کنم

معنی حمد است چون وصف جمال
متّحد با قصد تعظیم جلال

لا جرم گر با زبان و هم بحال
حمد حق گوئی تو ای صاحب کمال

مورد احسان و ایثارت کنم

از الوهیّت اگر آگه شوی
بر عباد الله دلیل و ره شوی

متّصف با او گه و بیگه شوی
در حقیقت فانی فی الله شوی

جلوه گاه حیّ دادارت کنم

ذات واجب ربّ مطلق آمده
جلوه گاه مظهر حق آمده

و آن مضاف از ذات مشتق آمده
فعلت ار با او موافق آمده

قبله حاجات ابرارت کنم

رحمت رحمانیت از فضل و جود
بر رُخت هر گون در رحمت گشود

آوریدت تا به اقلیم و جود
پی بری گر نیک ز اسرار شهود

آفرین بر حُسنِ رفتارت کنم

و آن رحیمی دم که جان آگاه کرد
از چهت جا بر فراز ماه کرد

کارت اندر فقر خوش دلخواه کرد
چون تو را در بینوائی شاه کرد

طالبان را عبد دربارت کنم...
...