اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

222 *** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 خوش دل از آنم که مرا نام نیست نام نباشد به سر اوهام نیست... ه ی چ

تو درویش كه از ذكر دم میزنى

نَفَس در هواىِ صنم میزنى

...چه ذكرى كه افزود بر هستیت؟

به هشیارى آورد از مستیت!

چه ذكرى كه از وحدتت دور كرد

ترا نَفْسِ مكّار مزدور كرد

چه ذكرى كه با خوى اهریمنى

فتادى به گردابِ "ما و منى"

چه ذكرى كه "تو" باز هستى هنوز

ز "ما و من" خود نرستى هنوز

چه ذكرى كه هستى تورا باقى است

هوس شاهد است و هوا ساقى است

چه ذكرى كه "ما و مَنَت" بیش كرد

نه وارسته، وابسته خویش كرد

بُوَد ذكر، وقتى كه با "دل" شوى

نه "خود" را پرستى و باطل شوى

بُوَد ذكر، وقتى بِبُرّد نَفَس!

نه ذكرى كه آید ز ناىِ هوس

بُوَد ذكر، وقتى كه جان سوزدت

نه آئینِ خودبینى آموزدت

بُوَد ذكر، وقتى كه مستى دهد

رهایى ز پندارِ هستى دهد

بُوَد ذكر، وقتى كه بودِ تورا


بگیرد، كُنَد پُر وجودِ تورا

چنان كز "تو" چیزى نماند به جا

ز خویشت تمیزى نماند به جا

بُوَد ذكر، وقتى كه مذكور ماند!

دل از ذاكر و ذكر او دور ماند!!


اگر "اوست" باقى تو خود كیستى؟!

بُوَد ذكر، رستن ز "ما و منى"

رسیدن به سر منزلِ ایمنى

بُوَد ذكر، گر سازَدَت "بى خبر"

زبیگانه و خویش و از خیر و شرّ

اگر ذكر گویى و هستى هنوز

برادر بدان بت پرستى هنوز

به نامِ خدا بت پرستى كنى

خورى سِركه با خلق مستى كنى

به ظاهر خدا را به خود بسته ایى

به باطن تو با نفْس پیوسته ایى

زِ هَر "نفى" و "اثبات" با این نَسَق

تو اثباتِ خود كرده اى، نفىِ حقّ

تو عشقِ حقیقى مجازى مگیر!

دُمِ شیر باشد به بازى مگیر!

تو نا اهلِ ذكرى مدان سهلْ ذكر

خدا كرده تجلیل از اهلِ ذكر

تو اهلِ "خودى" با خدایت چه كار؟

جفا پیشه اى با صفایت چه كار؟

نه ذاكر بُوَد هر كه "بى خویش" نیست

كه گویندهء ذكر درویش نیست

نه ذاكر بُوَد قلبِ اهلِ هوا

بیفزاید از آن ریا بر ریا

اگر ذكر گویى مكُن یادِ "خویش"

فرو ریز با ذكر بنیادِ "خویش"

گر آماده هستى كه ذاكر شوى

ز خودبینىِ خویش طاهر شوى

برو توبه كن از گناهِ وجود

بزن پا زِ مستى به بود و نبود

سرِ ناز بر كَن به تیغِ نیاز

بزن دست بر دامنى چاره ساز!

كه روى از محبّت به سویت كند

مىِ "نیستى" در سبویت كند

به خلوتگهِ ذكر جایت دهد

دمِ ‫‏نوربخشش‬ صفایت دهد

حق






شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات