اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 <خوش دل از آنم که مرا نام نیست. "نام" نباشد به سر" اوهام" نیست.ه ی چ
چند سطر دفاع عین القضات همدانی از ابلیس


ابلیس داعی است در راه، و لاکن دعوت می کند از " او " ، و مصطفی دعوت می کند بدو.

 ابلیس را به دربانی حضرتِ

 عزت فرو داشتند و گفتند تو عاشق مائی غیرت بر درگاه ما بکار دار

 و بیگانگان از حضرت ما باز دار و این ندا میکن

معشوق مرا گفت نشین بر در من

مگذار درون آنکه ندارد سر من

آنکس که مرا خواهد گو بیخود باش

این در خور کس نیست مگر در خور من

***********************************

فهم ابلیس شناسی درمعرفت عشق بسیار مهجور است

 وگاها مقدس مآبها با خلط بحث ابلیس ستایی و ابلیس پرستی مانع از

 انتقال درک اهل دل از مقام حاجب درِ دولت سرا(ابلیس) میشوند

عین القضات رفتار او را ستایش می‌كند. او را بی‌گناه می‌داند.

 اما می‌گوید این به آن معنا نیست كه نباید او را لعن كرد.

 نصیب او از دوست لعنت است. او به لعنت زنده است.

لذت او از لعن و نفرین بیش از مدح و آفرین است:

 «این جوانمرد، ابلیس، می‌گوید: اگر دیگران ز سیلی می‌گریزند ما آن را بر گردن خود گیریم.»

(تمهیدات، ص. 224)

او درچهره عاشق دل‌سوخته خداوند كه قربانی قمار معشوق شده است،

 معرفی می‌شود. قماری كه یك امكان بازی بیشتر

 ندارد و آن لعنت است!


گفت: ما اول فرشته بوده‌ایم

راه طاعت را به جان پیموده‌ایم

پیشه ی اول كجا از دل رود؟

مهر اول كی ز دل بیرون شود؟

ما هم از مستان این می، بوده‌ایم

عاشقان درگه وی بوده‌ایم

ناف ما بر مهر او ببریده‌اند

عشق او در جان ما كاریده‌اند

چند روزی كه ز پیشم رانده است

چشم من در روی خوبش مانده است

كز چنان رویی چنین قهر ای عجب؟

هر كسی مشغول گشته در سبب

ترك سجده از حسد گیرم كه بود

آن حسد از عشق خیزد نه از جحود

چون كه بر نطعش جز این بازی نبود

گفت بازی كن، چه دانم در فزود

آن یكی بازی كه بد من باختم

خویشتن را در بلا انداختم

در بلا هم می‌چشم لذات او

مات اویم، مات اویم، مات او..

خود اگر كفر است و گر ایمان او

دست‌باف حضرت است و آن او

عین القضاه ماجرای خدا و ابلیس را به یوسف و بنیامین تشبیه می کند آنجا که می نویسد:

 "یوسف در درون پرده با بنیامین

 گفت آنچه گفت و از بیرون پرده او را به دزدی بگرفتند

 و به فضیحت دو جهانی او را منسوب کردند و بنیامین به همه

  راضی بود . . . باش تا سلامت بنیامین پنهان با تو غمازی کند که با ابلیس چه گفتند در درون و پس به رضای او چرا از

 بیرونش روسیاه کردند. (نامه ها ج2 ص 189)
هو