اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 <خوش دل از آنم که مرا نام نیست. "نام" نباشد به سر" اوهام" نیست.ه ی چ

هوگرفتاری عاشقان دیگر است و گفتار شاعران دیگر

گفتار شاعر در نظم و قافیه فرو ماند؛

حدّ ایشان بیش از نظم وقافیه نیست و

حدّ عاشقان جان دادن است!


وصال من مر تُراست، باش تا در وفای این، تا همه فردا به شراب و طعام مشغول آیند

و تو به رؤیت من ناظر آیی،

كه اجر چنین صایمان به نزدیك من جز لقای من نباشد...

شادی دیگر روزه داران را به وقت افطار آن باشد، و دیگر به وقت دیدار.


صاحب صحو در مقام فرح باشد،



و صاحب قبض در مقام جلال، 


و صاحب سُكر در مقام غلیه

 
و صاحب حزن در مقام آرزومندی،


و صاحب وجد در طلب وله باشد،

 
و صاحب كرامت طالب اظهار خود،


و طالب فراست شهره كننده خود باشد،


و صاحب حیات طالب وجود باشد،


و صاحب بصیرت طالب وصال باشد

.
پس هركسی در بحر بهره خود غرقه گشتند. از غرقه شدگان مرد را عبرت باید


گرفت، كه ایشان را مقتدا كسی باشد كه در او بهره ای نمانده باشد. پس این


صاحب صحو است كه آن همه در او جمع است، و او از همه گذشته است. این


دیگران از او شاخ شاخند و او جمع است. پس هر كه خواهد كه از تفرقه برهد،


او را به جمع تقرب باید كرد، تا دل وی جمع گردد و در راه مهذبّ تر آید...


مَجمَعُ الکَراماتِ و المَکاشِف، العالِمُ العالى، شیخ احمد غزالى.


خود را به خود خود بودن دیگر است

و خود به معشوق خود بودن دیگر، 

خود را به خود خود بودن خامی بدایت عشق است.

چون راه پختگی خود را نبوَد ودر خود نرسد آنگاه او را فرا رسد،

آنگاه خود را با او از او فرا رسد.

اینجا بوَد كه فنا قبلة بقا آید و مرد محرم پروانه وار از سر حد فنا به بقا پیوندد،

و این در علم نگنجد الاّ از راه مثالى و این بیت مگر بدین معنی دلالت كند كه

من گفته ام به روزگار جوانی:


تا جام جهان نمای در دست من است

از روی خرد چرخِ برین پست من است

تا كعبة "نیست" قبلهء"هست" من است

هشیار ترین خلق جهان مست من است

همه بوقلمون این تلوین است و « سبحانی » و « انا الحق » و « هذا ربی »

از تمكین دور است.


شرح حالی از شیخ

روزی حجّة الاسلام غزالى به طریق عتاب به برادش شیخ احمد غزالی گفت: اصناف عباد از اقصی بلاد برای درک نمازی در خلف دعاگو به این دیار می آیند و آن را ذخیره اخروی می شمارند،
چون است که تو با وجود سِمت برادری و قرب جوار،
نمازی در پشت سر من نمی گزاری، این رفتار از اهل سلوک بعید است،
شیخ گفت: اگر شما به امامت جماعت که قیام می نمائید در اقامة صلوة بذل جهد
کنید،
من هرگز روی از متابعت و اقتدا نپیچم. آنگاه در خدمت حجة الاسلام
به مسجد رفت تا هنگام نماز رسید و حجة الاسلام به امامت جماعت مشغول
شد. شیخ نیز اقتدا به وی نمود ولى در بین نماز مسجد را ترک گفته بیرون آمده
و با اصحاب خود نماز را اعاده کرد.
چون حجة الاسلام از نماز فارغ و از
مسجد خارج شد، شیخ را ملاقات کرده عتاب آغازید که چرا نماز را شکستی و
از مسجد خارج شدی؟ شیخ گفت: ما به مقتضای شرط خود عمل کردیم، تا
حضرت حجة الاسلام در نماز بودند شرایط اقتدا به جای آوردیم وقتی که
رفتند اَستر خود را آب دهند ما بی امام ماندیم و نتوانستیم نماز تمام کنیم! حجة
الاسلام را وقت خوشی دست داد و گفت: سبحان الله، خداوند را بندگانی
باشد که جواسیس قلوبند،
برادرم راست می گوید که در اثنای نماز به خاطرم
گذشت که امروز آیا استرم را آب داده اند. گویند پس از آن حجة الاسلام را
رغبت سلوک پیدا شد.