اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000
هُوْ
...
ما زِ حق خواهیم توفیقِ عَمَل

مطلبِ ما هست علمِ بی عمل...

این چنین فرمود آن صدر اجل(ص)

از برای عالمانِ بی عمل

که به علم ودانش و فرهنگ و رای

خویش را بر خلق کرده پیشوای

علم دارند و عمل در کار نیست

جز من و ما اندرین بازار نیست!!

گفت علمِ بی عمل جانِ پدر

هست مانند سحابِ بی مطر

ابرِ بی باران بُود علم ای عمو

گر عمل نبوَد در او بی گفتگو

علم نزدِ بی عمل ای باحضور

چون چراغی باشد اندر نزدِ کور

از عمل در علم کردن عاری است

همّ و غمش صرف "دکانداریَست"

علم را تحصیل کردی ای همام

بهرِ جلبِ نفعِ خود در صبح و شام

هم به اسم شرع دکان کرده باز

هست کالایش غرورو کبر و آز...

با غرور عُجب و تزویر و ریا

می خورد مالِ یتیم و بی نوا

علم نبوَد گر عمل را کار ساز

جهل از آن علم می دارد امتیاز

علم را حاصل عمل شد ای خبیر

ورنه باشد در مثل همچون حمیر

که به پُشتش حمل سازی بار را

رو بخوان تو بحمل الاسفار را

گر به حملِ علم انسان با فر است

پس یقیین "خر" از همه عالم تر است

چونکه خر گردید حمال کتاب

عالمش نتوان شمردن ای جناب

گر چه بارش جمگی قرآن بُود

خر، خر است و عاقبت حیوان بُود

پس بُود معلوم علمِ بی عمل

جهل و شهوت را بُود نعم البدل

عالِمی کو علم را باشد کفیل

عالَمی را باید او گردد کفیل...

گمرهان را جملگی آرَد به راه

ره نماید جمله را سوی اله

عالمی گر در عمل شایسته است

دست و دل از حُب دنیا شسته است

نِی طمع در مالِ مردم دارد او

نِی به دل تخم حسد می کارد او

نِی فروشد سرکه نِی باشد عبوس

نِی تمنا دارد از کس دست بوس

نیست زین ره با کسی دعوای او

تا به پا خیزند پیشِ پای او

نِی نماید بر کسی تکلیفِ شاق

که دهی باید زنِ خود را طلاق

زان او ملعونه است و بی حیا

باید اورا زود بنمایی رها

چون که آن رارها کرد و ویله

خود به تزویج آردش بی فاصله

مطلبِ ما هست علمِ بی عمل

نِی برای عالمانِ بی بدل

عالمی کاندر عمل شایسته است 

از دو عالم باخدا دل بسته است

بندهء آن عالمم ای جانِ من 

که عمل دارد به علمِ خویشتن

عالمی را بنده ام بی شک و ریب

که بُود رفتار او بی نقص و عیب

بهرِ علم عالمانِ بی عمل

حرف پیشین بُد مرا ضرب المثل

گر چه دانم ای اخی از این کلام

خاطرت افسرده گشت و تلخ کام

یا که خُلقت از بیانم تنگ شد

باطنت با ما یقیین در جنگ شد

صبر بنما جانِ من تندی مکن

بهرِ جرح علم نبوَد این سخُن

قصدم آن عالِم بُود کز جاهلی

می نماید در عمل او کاهلی

در عمل هر دم تجاهل می کند

هم در افعالش تغافل می کند

علم و افعالش همه اقوالی است

لیکن از اعمال دستش خالی است

می نماید ادعای اعلمی

در عمل خود را نماید اعجمی

پس بجا فرمود پیرِ رهنما

شمسِ ما اسرار را از بهرِ ما

بد گوهر را علم فن آموختن

دادنِ تیغ است دستِ راهزن

تیغ دادن بر کفِ زنگیِ مست

بِه که افتد علم را جاهل به دست

علم عالم بی عمل ای مقتدا

نیست کمتر از غنای اغنیا

بی عمل علم غنای بی کرَم

هردو یکسانند با هم لا جرَم .
...