اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 <خوش دل از آنم که مرا نام نیست. "نام" نباشد به سر" اوهام" نیست.ه ی چ
ذی‌القعده سال 309 ه‍ . ق

حلاج را به وحشیانه‌ترین حالت تازیانه زده و سنگسار كردند، سپس سرش را بریدند و جسدش را سوزاندند و...

 خاكسترش را به دجله ریختند.

یكی از مواردی كه سبب اتهام علیه حسین بن منصور حلاج شد (به جز اعتقاد وی به اناالحق)

مسئله اعتقاد وی به حج معنوی بود .

از « حسین بن منصور حلاج» دست‌نوشته‌ای یافته بودند كه در آن نوشته شده بود ؛ 

" انسان وقتی بخواهد به زیارت شرعی حج برود، حق دارد، 

در خانه خود بنشیند و محرابی در آنجا برپا كند و با شرایط و احوالی خاص طهارت كند و احرام بندد

و چنین بگوید و چنان كند و نماز و دعا بخواند و فلان مناسك دینی را انجام دهد كه اگر چنین كند،

 از انجام فریضه سفر به بیت‌الله الحرام معاف باشد و...

آیا این طرز تفكر بنیان شریعت را به مخاطره می انداخت یا ارکان حکومت را؟

آیاخلفای عباسی درد دین داشتند و حسین بن منصور را به خاطر خدا و برای تقویت دین كشتند؟

چرا برخی از بزرگان امامیه حلاج را که معاصر با غیبت صغری امام زمانشان بود را منفور امام عصر معرفی کردند؟

آیا حلاج قربانی ملاحظات سیاسی مذهبیان شد؟

فاصلهء مذهب تا شریعت وشریعت تا طریقت چقدر است؟

(به تفاوت اعتقاد وایمان بیندیشیم)

یا لائمی فی ه‍َواه‌ُ، كم تلوم‌ُ! فلو

ع‍َرفت‌َ م‍ِنه‌ُ الذی عنیتُ، لم تلم

تطوف‌ُ بالبیت‌ُ قوم لابجار حه

بالله‌ِ طافوا، فاغناهم‌ْ ع‍َن الحرم‌

للناس حج ولی حج إلی سكنی

یهدی الأضاحی و أهدی مهجتی و دمی

ترجمه:

ملامت‌گرا! مرا در عشق دوست تا چند سرزنش همی كنی؟

اگر تو نیز آنچه را كه من می‌دانستم، می‌دانستی. سرزنشم نمی‌كردی

جمعی با دل خویش ـ نه با جسمشان ـ طواف دوست می‌كنند و طواف دوست ایشان را از طواف خانة وی بی‌نیاز می‌سازد

مردمان را حجی است و مرا حجی است در قرارگاه خویش. ایشان قربانیان پیشكش می‌كنند و من، جان و دل خویش را.

 (رگ و خونم را)

ای صبا از ما به اسماعیل قربانی بگو. زنده برگشتن ز کوی دوست شرط عشق نیست. 


آنچنان مردیم که عزرائیل هم آگه نگشت. جان نثاران اینچنین بازند جان در راه دوست.