اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 <خوش دل از آنم که مرا نام نیست. "نام" نباشد به سر" اوهام" نیست.ه ی چ

هو


سیری در آثار سلطان العشاق عین القضاة همدانی رحمة الله علیه

رساله یزدان شناخت: این كتاب از مهم ترین آثار عین القضات به زبان فارسی است. كه در مسایل الهی، حكمت و علوم طبیعی در سه باب نوشته است. او این تألیف را به نام عزیزالدین مستوفی تألیف كرده است.
رساله جمالی: این رساله، رساله ای مختصر در بیان نسبت انبیا و قرآن با خلق است كه در سه فصل كوتاه به زبان فارسی تألیف شده است. عین القضات این رساله را برای جمال الدین اشرف الدوله ازشاهزادگان معاصر خود نوشته است.
تمهیدات: به زبان فارسی و در بیان اصول طریقت و اسرار عارفان و در ده تمهید است.
زبدة الحقایق فی کشف الدقایق 
لوایح: در بیان آرای صوفیانه است كه در نگارش آن به سوانح احمد غزالی نظر داشته است. اما در این رساله شاگرد از استاد پیشتر می رود و در فصول و كیفیت بیان مطالب و شرح دقایق نسبت به سوانح برتر و ممتاز است.
مكاتیب: در بیان حقایق و رموز عرفان است كه برای مریدان نوشته شده است.
نامه های عین القضات: گنجینه ای بكر از ادب و عرفان فارسی است و نثری ارزشمند از قرن ششم هجری محسوب می شود. این نامه ها كه اكنون 127 عدد از آن ها در دست است؛ آنچنان كه خود تمهیدات می گوید؛ بیش از 133 نامه بوده است كه آن ها را برای بزرگان عصر، مریدان و دوستانش نوشته است. چنان كه نیمی از این نامه ها به نام كامل الدوله از وزرای عصر اوست.
عین القضات این نامه ها را اگر چه برای نزدیكان خویش نوشته است اما به راستی هیچ شباهتی میان آنها و نامه های دوستانه و اخوانیات نیست. این نامه ها در بیان حقایق حكمی و عرفانی نوشته شده اند به گونه ای كه می توان آن را دوره ای كامل از اصول تصوف دانست. مهم تر آن كه نامه ها در بیان مسایلی مرتبط است كه به صورت متوالی بیان شده است. آنچنان كه هر یك در حكم رسالات مفصلی است. گویا عین القضات غالب نامه هایش را به منظور تحریر رسالات مورد نظر خود نوشته است. از این رو این آثار بیشتر به یادداشت های روزانه نویسنده شباهت دارد. چهره عین القضات در این نامه ها چهره معلم اخلاق و پیرطریقتی است كه بر خلاف وعاظ زمان خود در فروع دین و جزییات اخلاق غرق نمی شود و همواره مریدان را به اندیشیدن در باب هدف زندگی و عدم دلبستگی به دنیا رهنمون می شود
شكوی الغریب عن الاوطان الی علماء البلدان: آخرین كتاب عین القضات و یادگار روزهای حبس در بغداد است. این كتاب كه به زبان عربی است به نام «دفاعیات» نیز شهرت دارد و دربر دارنده شكایات نویسنده از گرفتاری ها و محنت هایی است كه بر او وارد آمده است؛ این كه به اتهام بی دینی از همدان دور گشته و در بغداد به گوشه زندان نشسته است.


(البته چند 
اثر بنام ایشان هم وجود دارد که تاكنون هیچیك از آن ها به دست ما نرسیده است)


ای دوست! شیخ بَرَکت[ از مشایخ همدان و پیر عین القضات] ، مثلاً، جز «الحمدلله» و صورتی چند از قرآن یاد ندارد، و آن نیز به شرط بَر(حفظ) نتواند خواندن، و «قال یقول» نداند که چه بوَد. و اگر راست پرسی، حدیث موزون به زبان همدانی هم نداند کردن؛ ولیکن من می دانم که قرآن او داند درست، ومن نمی دانم الا بعضی از آن، و آن بعض هم نه از راه تفسیر و غیر آن بدانسته ام؛ از راه خدمت او دانسته ام.

اکنون، بدان ای دوست عزیز! که چون مرد را حوصله فراخ گردد، بداند که هر چه او می داند، به نسبت با آن چه باید دانست، هیچ است.


جوانمردا هیچ خواهی كه بدانی این حروف در قرآن چراست، بدانكه حدیث عشق چون به سرحد زمان و مكان آمد، همه پای واپس نهادند دانستند كه:
«لو كان البحر مداداً لكلمات ربّی لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربّی» (كهف، 18 / 109) چه جای صورتی بود یا آیتی یا كلمه. حروف مقطعه پای فرا پیش نهادند «و حملها الانسان انّه كان ظلوما جهولاً» (احزاب، 33 / 72).8
كلام بی‌حد و حصر خدای در جمال این حروف متجلی است




نامه 122

اکنون اگر حکیمی را این ایمان بود که منطق و هندسه در راه خدا همچنان است که علم حیاکت و صیاغت ، اگر این حکیم را در سلوک راه خدا رغبت بوَد ، از او چیزی آید و اگرنه خود را سالک الطریق نام نهادن چون باشد ؟ 
به جلال قدر خدا که چون پیش شیخ برکت _ ره _ بنشستمی ، خود را از جماعتی که بر او سلام کردندی و قال یقول ندانستی که چون بوَد ، بسیار کمتر دیدمی . و مرا در این حالت قدرت این بود که " زبدة الحقایق " به دو سه روز تصنیف میکردم .!!!

اما در جهان کس نیست که علم مطلوب اوست ، بل همه علم را وسیلت ِ مطلوب ِ خود ساخته اند . 
دریغا که مردم در بند آن نیستند که چیزی بدانند ، بلکه در بند آنند که خلق در ایشان اعتقاد کنند که عالمند .



********************************************************************************************

حضرت عین القضات همدانی طالبان را به دو دسته تقسیم می كند: قسمتی از آنان، مطلوبند كه آنها را به خودی خود، به خود می رسانند. دسته دوم، طالبانی هستند كه آنها را از آنان به خود می رسانند طالبانی كه مطلوبند، همه اسرار و علوم را در الف «الم» می بینند.

وی در این زمینه می نویسد: «‌ابتدای ایشان این اسم باشد كه «الله» تا مقلوب شود، چنان كه هیچ نماند، مگر «هو» ؛و طالبی دیگر را مقلوب شود؛ ابتدای «الهادی» بود.

توضیح اینكه: ‌برخی از طالبان مطلوب، با توجه به روش و احوال درونی، در اثر عشق به حق تعالی، و استغراق در «هو» به علوم و اسرار ازلی و ابدی دست می یابند. عده ای دیگر نیز، با سیر در اسم «الهادی» هدایتِ كشش و عنایتِ پروردگار را یار و یاور خود می بینند.



جوانمرد! این شعرها را چون آیینه دان! آخر، دانی که آیینه را صورتی نیست، در خود. اما هر که نگه کند، صورت خود تواند دیدن. همچنین می دان که شعر را، در خود هیچ معنایی نیست! اما هر کسی، از او، آن تواند دیدن که نقد روزگار و کمال کار اوست. و اگر گویی: «شعر را معنی آن است که قائلش خواست و دیگران معنی دیگر وضع می کنند از خود.» این همچنان است که کسی گوید: «صورت آینه، صورت روی صیقلی یی است که اول آن صورت نموده.» و این معنی را تحقیق و غموضی هست که اگر در شرح آن آویزم، از مقصود بازمانم.


ای عزیز خبر از اسرار وحی نتوان دادن زیراکه این مقام باشد که سالک را به قربت به جایی رسانند که در آن مقام سؤال کردن حرام باشد: مثلا چون مکان او جستن و مقصود او طلبیدن و مانند این؛
وآنچه بدین تعلق داردگفتن و پرسیدن حرام باشد و خطری تمام با خود دارد. دراین مقام اگر که آنچه او نداند معلوم او کنند،ببیند و بداند؛
واگرنکنند سؤال کردن اورا قطعیت و فرقت آورد که اگر سلطان اسرار مملکت خود با یکی بگوید رتبتی عالی باشد اما نشاید که کسی از سلطان این اسرار بپرسد به هیچ حال؛
چه اگر سلطان گوید که قیام و پادشاهی من به توست،هیچ خطری نباشد اما اگر سلطان را گویی که قیام و یادشاهی تو به من است،و از من است کار بر خطر باشد
هالکون الّا العاملون، و العاملون کلّهم هالکون الّا المخلصون، والمخلصون فی خطر عظیم ..همین معنی را دارد