اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 <خوش دل از آنم که مرا نام نیست. "نام" نباشد به سر" اوهام" نیست.ه ی چ
سؤالاتِ عین القضات همدانی از پیرِ خود خواجة  احمد غزالی
ذكر وقایعی و سوالاتی كه منقول است از امام سعید شهید عین القضاه
ابوالمعالى  رحمه الله علیه كه به خواجة امام حجه الاسلام احمد
غزالى رضی الله عنه نوشته است، و خواجه احمد جواب آن را باز داد.
۱]- شرح واقعه ای كه دیده بودم و سوالى كه كرده بودم. یك بار دیدم كه مرا ]
احمد غزالى قرّه العین محمّد مصطفی صلی الله علیه و سلم است، اگر » : گفتند
.« بدو چیزی نویسی، القاب منویس كه او را در عالم غیب بدین لقب خوانند
عباد الله » در نون و اﻟﻒ كه تعبیه بوده است؟ و در .« سلامُ عَلینا » : ۱]- سوال ]
چون بود كه ،« سلامُ علیك »: تعبیه كیست؟ و چون او را گفتند ،« الصالحین
؟« سلامُ عَلی »: و نگفت « سلامُ علینا » : گفت
۲]- سوال: چون صلوات دهیم بر ملائكه و انبیاء، سر این صلوات دادن ]
چیست؟ چون مقامات فریشتگان معلوم است و ترقی را به اقدام ایشان راه
نیست و چون انبیاء را صلوات الله علیهم از صلوات ما زیادتی نباشد مقصود
صلوات بر هر قومی چه باشد؟
كه مصطفی صلی الله ،« اَنَا اَولُ مَن تنَشَق عنَهُ الارَضُ و لافَخر » : ۳]- سوال ]
علیه و سلم گفت، چه معنی دارد؟
سر قدَر واسم اعظم و امانت هر سه به هم » : ۲]- واقعه: شنیدم كه مرا گفتند ]
راست است یا نه، و معنی آن چه باشد؟ ،« رود
۴]- سوال: آن چیست كه شیخ ابوبكر بن عبدالله گفت قَدَّس اللهُ روحَهُ كه: ]
.« واصلان راه معشوق، و از ماندگان را در راه استقبال بینند »
۵]- سوال: این كه مریدگاه گاه در درون خود ریایی بیند با پیر خود چه بود؟ و ]
ازالت آن شرط است اگر خود می باید؟
۳]- واقعه: شیخ ابوالحسن خرقانی رحمه الله علیه سحرگاهی دیدم كه چون ]
زنان به طَلق ۲ نشسته بود. او را گفتم: زینهار زینهار! ای شیح! اگر ترا فرزندی
مرا این كار ضرورت است، تو خواه دیوانه شو » : آید من دیوانه شوم. جواب داد
.« خواه مشو
۴]- واقعه: یك بار در پیش بیماری از خود غایب شدم. كسی از من پرسید ]
و من این تفسیر .« ارض بمكه » : چه معنی دارد؟. من گفتم ،« حم عسق »: كه
را » : هرگز ندیده بودم و نشنیده بودم. این حدیث یك بار دیدم كه می گفتند
.« اصلی هست كه نمایش شیطان است یا واقعة رحمانی
۵]-واقعه: یك بار دیدم كه می گفتند: در عالم غیب برای تو انگشتری ]
این چه بود و این چه .« یا حی یا قیوم، لا اله الا انت » : می سازند، نقش آن
نقط است؟
*********************************************

: جواب اول
اما در اشراق سلام ازلیت ،« عَلیكَ » كنایت توحید در تحفه عین تفرید بود كه
آن ذرهّا كه اشارت بوالحسن خرقانی رحمه الله علیه بدان صحبت بود، بتافتند و
در آن اشراق كه شرط ظهور در آید، اشراق الله نور است، چون بتافتند در
انبیاء بودند « عَلی عبادِ اللهِ الصّالِحینَ » گشت. و « عَلینْا » ،« سلامُ عَلَیكَ »
واَدخِلنی بِرَحمتِكَ فِی » : علیهم السلام كه مدتی مِقْرَعهُ طلب زده بودند كه
و از این معنی در نامه به دست زاهد خود جواب پیش از .« عَبادِك صالِحینَ
سوال فرستادم، اَرجوا كه رسیده باشد. ظَهَرُوا لِرَبهم، ثُمّ لاَ نفسِهمْ بِظُهوُرِهِم لَهُ،
ثمَ بَعضُهُم لبِعَضٍ بظُهُورِهِم عَلی اَنفسُهِمْ فِی مَلابسِ نورِهِ، و ستَروُنَهُ فی ذلِكَ
.« نورهُمُ یسعی بَین اَیدیهِمْ » ، اللباسِ النوّرانِی
شعر
اُحرَ الملابسِ اَن تَلقَی الحبیبَ بهِ
یومَ التَّزاورِ فِی الثوّبِ الّذِی خَلعَا
طور تجلی آفتاب آن ذات آمدند. كنایت از آن طور كه تحت صفا است، عباد
لاجرم همه در عبودیت زنند كه او حقیقت .« و هُو القاهرُ فَوقَ عباده »، آمدند

فوقیت است، تا ایشان نیز حقیقت تحنیت درست دارند. اگر نزول بود برایشان
بود، و اگر طلوع بود از ایشان بود.
جواب دوم: در صلوات اگر سَواقِی چَه به صفت خُرد است، آب آن جنس آب
بحر است، لا، بل بود كه نوع اشرف است و هذا سرُّ ممكن نیست كه در بحر
بر ،« سلامُ عَلَیكَ » زیادت نشود. نپنداری كه صلوات از خود است، كه آن عهد
جان پاك مِهتر صلوات الله علیه تازه می كند. جان پاك او استقبال آن كند و
و هذا سرُّ. ،« فَقُل لِی هِی الخَمرُ » . اهتزاز در كسوت علم تازه شود
صلوات بر ملایكه قوت وقت دهد، اگر ترقی در اقدام نرود، در قوت وقت رود.
از قوت شریف به اشرف بدل افتادن را سرّ الاسرار آن است، كه قوت معده
برای ترقی در حیره نیست، برای استبقای صحتّ است. اگر استبقای قدم بی
ترقی با قوت نفسی حواله بود، چه عجب بود كه نه همه برای ترقی بود؟
ای والله العظیم شأنه. و .« سر قَدرَ و اسم اعظم و امانت بهم رود » : جواب سوم
از هم رود، و در هم رود، تا به دل رسد، پس به جان رسد، پس به امانت رسد،
پس به عشق رسد. عشق از آن جانب نه از خود. و اسم اعظم عنوان است،
سلطان است، و توفیع است و طغرا است. و در این مقامات، قبل الوصول، جز
به پرواز، به پرشوق راه نیست.
شعر
ویأ تِیكَ بِاْلاَخبارِ مَن لَم تُزوَّد اِنَّ هُدْ هُد الخبر.
بود. اگر وقتی « اَحَطْتُ بِمالَمْ تُحِط » در غیبت همه این كار كند، و نطق او همه
اذیال تواری او هُدی یابد، تا ذخایر ،« لأعَذَّبنَّهُ » غایب شود به دست سَطَوات
یا » : غیب كه مَضتُون به است بر صحرا نهد. و بعضی از این جواب در حدیث

عده یافته است. مگر به زودی در رسد كه نه از ،« كهیعص » و ،« حَی یا قَیومُ
حرف ناطق است كه از حروف صامت است.
اسرارش را نهایت نیست. و تا « اَنَا اَولُّ مَن تنَشقُ عنَهُ الَارضُ » : جواب چهارم
ندانند كه از این كنایت آشیانة بشر است، چه در حال صحبت است و خواهد
بودن، آن سر معلوم نشود. ذرایری از خاك كه حامل خیالات و اوهام است، و
است، در صحبت خواهد بود به وقت مرگ اَعلی مراتب « كَیف » و « اَینَ » منزل
الارواح در صفا لابد اول متعالى بود از این حضیض. و هذا فتحُ باب عظیم،
بشرط اَن لایهدمَ مصرا فی التقّیید فی ذالك الطرف الاخیر بهذا الجنس حتّی
.« لاینادی فی داری اَستار سعه القُدره لقد تحجرت واسعاً
[جواب]: حدیث شیخ ابوبكر قَدَّسَ اللهُ روحَهُ نیست، كه حدیث این دیوانه
است، ولیكن هم حدیث اوست.
این جوازهم، علی أربابِ الرصّدِ لِلحَربِ « یومَ نَحَشُر المُتقیّنَ الَی الرحمنِ وَفداً »
بلا جرم در راه استقبال بینند. « و نسُوقُ الْمُجرِمینَ » ، الاَخیر
انواع است: بعضی بگفتیم در جواب سابق. ،« انشقاق الارض » ‎frown emoticon‎ [جواب
سر بر كردن امانت است از خاك، انشقاق دوم نوع آن ،« سر الوقت » ، دیگر
انشقاق » راهم انشقاق باید. و « وَاللهُ انبتكمُ » : است. سوم نوع آن است كه
هم، انواع بود، كه در غیبت حُجُب و اَستار بسیار است. و هذا اوانُ « السمّا
قبض العنان لا ستبقاء ایمان أهل الزمّان.
[جواب]: ریایی كه مبتدی را بود ضرورت است، و این معانی بر این دیوانه
بسیار رفته است، نشان راست است. آرزوی مرید بایست در نبی نقد و خدای
فَافهَم، و در آفتاب او سر بر زدن تخمها است كه ،« اَلشیخُ فی قَومه » نقد، و
تعبیة درون است و ظاهر شدن در آفتاب او، زربر محك زدن نه بیان بر محك
لأنبیاء و » است. آن زر كه بیان آن محك است برزر، مگر در مسألة
اَعنی آنچه سر قَدر ،« متاع اُلبَیت » : علیهم السلام از ما شنیده بود، كه « السابقین
است، در تعبیه ساز خلاف، در درون غیبه غیب بشریت، تا مستبقا خواهد بودن
در درج و صندوق خزاین، مخبی و مخفی بود. اما چون به در خواهند افكند،
انسانیت و بحبوحه الأمر آدمیت، نشری و عرضی « السلام » اولاً در میان صحن
برود، آنگاه به دربرند. سر این ریا این است. و چون به كنار دریا رسد، صدق
لاَ » سباحت كند، ریا غرق شود. زیرا كه آن بهبمه كه این متاع او است، و
هم بر ساحل باز ماند. « نعامكُم
و معنی آن. جان و جهان! دو سرّ بدان: اول « حم عسق » جواب: واقعه بیمار و
،« لااله الاالله » ، است « حمی العشق »،« حم » است، و « حمی العزهّ » آنكه مكه
ترجمان توحید عشق است، حصینی آن حرم این حصن است. راست گفتی
حدیث مكه.
و دیگر سّر بدان كه: هر چه اسم معنی بدان نشست، بر حروف و كلمات و بنان و
بیان و زفان عاصی آمد، كه در حضیض حدود نگنجد، بر علم و فهم عاصی
این بود فَسیكشفُهُ الوقتُ فیه عجایب ،« العُجزُ عَنْ دَرْكِ اْلاِ دراكِ اِدراك » . بود
الذخائر، ان شاء الله تعالى.
آن روزگار تواست كه در علم جنونی .« طَلق خرقانی » جواب دیگر: حدیث
آورد، اما اسرافیل الوقت كه رزق مُرتَزقَة اهل الأرض، حواله با در گاه عزت
نرود خرابی نكند. « عَتَت عَن اَمر ربَها » سفینة او است، می برنهد تا
،« یا حَی یا قَیوم » : آن نگین دل است. و نقش .« یا حَی یا قَیومُ » : جواب دیگر
نقد خواهند كرد، و وقت پای در پیش خواهد نهاد. و هذا ،« كتَبَ فی قلُوبهم
فتح باب من المحبوب یورث الخبط. و چون این مُهر بر نگین درست آید،
تمام درست گردد. ،« لاَتتخذُوا عَدَوّی » ، ولایت نفس اَمّاره به كلی برسد
جمَعَك اللهُ به لَهُ و علیه، و بذالك ختم لَكَ، بجوده و مَنَّه.