اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 <خوش دل از آنم که مرا نام نیست. "نام" نباشد به سر" اوهام" نیست.ه ی چ
مثنوی محمد (ص) :
الا ساقی مستان ولایت
بهار بی زمستان ولایت
از آن جامی که دادی کربلا را
به نوشان این خراب مبتلا را
چنان مستم کن از یکتا پرستی
که از آهم بسوزد کل هستی
هزاران راز را در من نهفتی
ولی در گوش من اینگونه گفتی
ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندراین یک میم غرق است
یقینا میم احمد میم مستی ست
که سر مست از جمالش چشم هستی ست
زاحمد هردو عالم آبرو یافت
دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آیه ای محکم کجا بود
چه می پرسند کاین احمد کدام است
که ذکرش لذت شرب مدام است
همان احمد که آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل و نهارست
همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بت شکنها را دلیل است
همان احمد که ستار العیوب است
دلیل راه و علام الغیوب است
همان احمد که جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است
همان احمد که ختم الانبیا شد
جناب کنت و کنزا" مخفیا شد
همان اول که اینجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد
همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محـمد (ص)
محمد میم و حا ء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است
محمد رحمه للعالمین است
کرامت بخش صد روح الامین است
محمد پاک و شفاف و زلال است
که مرآت جمال ذوالجلال است
محمد تا نبوت را برانگیخت
ولایت را به کام شیعیان ریخت
ولایت باده ی غیب و شهود است
کلید مخزن سر وجود است
محمد با علی روز اخوت
ولایت را گره زد بر نبوت
محمد را علی آینه دار است
نخستین جلوه اش در ذوالفقار است
-------------------------
چند بیتی ها :
در وصف مولا علی (ع)
کیستی ای آیه ی ختم رسل
اول و آخر تویی ای نفس کل
موج هستی کشتی و دریا تویی
حق تویی پیدا و ناپیدا تویی
ای تو پیدا در ظهور کائنات
وی تو پنهان در حجاب ممکنات
ای حضورت نقش در آیینه ها
مهبط تنزیل شوقت سینه ها
بی خود از خود در بیابان طلب
می زنم بر خاک زانوی ادب
حیدرا یک جلوه محتاج توام
دار بر پاکن که حلاج توام
جلوهای کن تا که موسایی کنم
یا به رقص آیم مسیحایی کنم
یک دو گام از خویشتن بیرون زنم
گام دیگر بر سر گردون زنم
گام بردارم ولی با یاد تو
سر نهم بر دامن اولاد تو
لیک می دانم که جز دندان تو
هیچ دندان لب نزد بر نان جو
یا علی لعل عقیقی جز تو نیست
هیچ درویشی حقیقی جز تو نیست
لنگ لنگان طریقت را ببین
مردم دور از حقیقت را ببین
مست مینای ولایت نیستند
سرخوش از شهد هدایت نیستند
خیل درویشان دکان آراستند
کام خود را تحت نامت ساختند
خلق را در اشتباه انداختند
یوسف ما را به چاه انداختند
کیستند اینان رفیق نیمه راه
وقت جانبازی به کنج خانقاه
دل به کشکول و تبرزین بسته اند
بهر عدلت تیغ زرین بسته اند
موج ها از بس تلاطم کرده اند
راه اقیانوس را گم کرده اند
یا علی بار دگر اعجاز کن
مشتهای کوفیان را باز کن
باز گو شعب ابی طالب کجاست
آن بیابان عطش غالب کجاست
تا زجو ر پیروان بوالحکم
سنگ طاقت زا ببندم بر شکم
تشنگی در ساغرم لبریز شد
زخم تنهایی فساد انگیز شد
آتشی انداخت در جان و تنم
کین جنین بر آب و آتش میزنم
تاول ماسور را مرهم کجاست
مرهم زخم بنی آدم کجاست
مرهم ما جز تولای تو نیست
یوسفی اما زلیخای تو کیست
همچو دست خود ز خود خالی شدم
بی خود از خود گشتم و غالی شدم
آفتاب ای آفتاب ای آفتاب
از نگاه بندگانت رخ متاب
بندگان را جز تو مولایی مباد
بر تر از تو هیچ بالایی مباد
یا علی جان مقتدای من تویی
فاش می گویم خدای من تویی
در تو تصویر خدا را دیده ام
در صدا صاحب صدا را دیده ام
دوش زهرا می کشد آه مرا
ناله های گاه و بی گاه مرا
ناله هایم را به چاه انداختم
بال هایم را به راه انداختم
یا علی جان تا ز عشقت دم زدم
پرسه در شش گوشه ی عالم زدم
از حضیض خاک تا اوج فلک
فاش دیدم سر الله معک
از فروغت دیده ی ادراک چاک
وز فراغت عدل مدفون زیر خاک
----------------
اشعار مرحوم آقاسی