اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 <خوش دل از آنم که مرا نام نیست. "نام" نباشد به سر" اوهام" نیست.ه ی چ
در آن مجلس که شور بی شعور است
چراغ معرفتها سوت و کور است
تو ای دل بنده ی آزاد او باش
به هر حالی که هستی یاد او باش
به آوای خروسان سحر خیز
سحر سر میزند از خواب برخیز
به آب دیده دل راشستشو کن
پس آنگه جانب معشوق رو کن
به هر و شهر و دیاری پا نهادم
به ذکر نام ساقی لب گشادم
که ذکر نام ساقی عین مستی است
می وحدت ، می ساقی پرستی است
مرا رسوای عالم کرد ، ساقی
سرا پا شور و حالم کرد ، ساقی
بشارت باد بر رندان سر مست
چنان مستم که ساقی گیردم دست
شبی از قید نام و نان گذشتم
وصیت نامه ای با خون نوشتم
نوشتم فقر ارث مادرم بود
که همچو سایه او بر سرم بود
موحد را لباس فقر زیبد
نه آن دلقی که مردم را فریبد
لباس فقر کشکول و ردا نیست
تجمل کار مردان خدا نیست
به جام عارفان رند و آگاه
نباشد باده ، جز فقر الی الله ...
بلوغ خوشنویسی ، حق نویسی است
مقید خوانی و مطلق نویسی است
خوشا آنان که از او می نویسند
ز خط و خال و ابرو می نویسند
الفبا ریزه خوار مکتب اوست
تمام نقطه ها خال لب اوست
قلم ، تا وحی را بال و پر آمد
نماز کاتبان ، سنگین تر آمد
خوش آن کاتب که در هفتاد منزل
مرکب ساخت از خاکستر دل
مرکب ،گرچه در صورت سیاهی است
قلم کوبنده جهل و تباهی است
مساجد ، خانه نور و سرورند
تجلیگاه آیات حضورند
ز جا برخیز ، هنگام حضور است
اگر موسی شوی ، هر گوشه طور است
مسلمان بی نمازی ، نا سپاسی است
نماز اول قدم در خود شناسی است
نگر گهگاه قرآن مبین را
مروری کن صفات مومنین را
نماز آرام جان مومنین است
ستون آسمان پیمای دین است
خوشا آنان که دائم در نمازند
تمام عمر قائم بر نمازند
ز کل من علیها فان چه دانی ؟
به خشکی از غم طوفان چه دانی ؟
به اشکی چشم خواب آلوده تر کن
و یبقی وجه ربک را نظر کن
بیا ای قطره یک دم اهل دل شو
ز خود بگذر ، به دریا متصل شو
به دریایی که بی و پا و سر آمد
ز فهم و وهم ما دریا تر آمد
مجوی امواج از دریا ، برون را
ببین انا الیه راجعون را
به دریا می روی ، خواهی نخواهی
بزن دل را به دریای الهی
که این دریا پر از موج نهفته است
به هر موجش هزاران گنج خفته است
اگر چشم دلت بینای راز است
رسیدن تا خدا یک جو نیاز است
نیاز عشق عین بی نیازی است
که سر بر سجده بردن سرفرازی است
اذان ، اذن مناجات است با حق
مجال عرض حاجات است با حق
مؤذن باز کن باب اذان را
بر افشان باده ناب اذان را
خروش زندگی بحر نیاز است
پل مستحکمش ، نور نماز است
نماز بی زکات آلوده باشد
چنان فانوس دود اندوده باشد
چنین فانوس آیا نور دارد ؟
که انسان در فروغش ره سپارد
تو زنگار بر آیینه داری
کجا عشق خدا در سینه داری
اگر عشق خدا در سینه توست
چرا زنگار بر آیینه توست
اگر نص یزکیهم شنیدی
چرا از تزکیه پا پس کشیدی
زکات عمر تسبیح و نماز است
زکات عشق لبخند نیاز است
الا مسها که در گرد و غبارید
به اکسیر ولایت دل سپارید
طلا آنگه طلای ناب گردد
که در هرم ولایت آب گردد
نماز بی ولایت بی نمازی است
تعبد نیست ، نوعی حقه بازی است
ولایت چیست ، در خون غوطه خوردن
کلید سینه بر مولا سپردن
حسین ابن علی در خون شنا کرد
مرا با این حقیقت آشنا کرد
ولایت بی بلا معنا ندارد
نجف بی کربلا معنا ندارد
منیت را اگر از خود برانی
ببینی آنکه گوید لن ترانی
به دنبالش چهل منزل دویدم
ز خود بیخود به پای دل دویدم
که سالک گر چهل منزل نبیند
حقیقت را به چشم دل نببیند
وصالش ، هیچ دور از دسترس نیست
نیازی بر بیابان و جرس نیست
زبانت را به ذکرش منحصر کن
به جای خویش او را منتشر کن
که هر نفسی که حق را بنده گردد
صفات الله در او زنده گردد
بیا ، ای نفس و حق را بندگی کن
ز نورش تا قیامت زندگی کن
ریاضت خانه اش ، نهی و تبری است
ضیافت خانه اش امر و تولی است
اگر مرد رهی پیش آی این راه
جسارت کن ، بگو انی انا الله
من و امر و تو گوش و شنیدن
تماشاخانه اسرار دیدن
من و تیغ و تو گردن نهادن
در این حیرت خم از ابرو گشادن
من آتش ، تو و خود را شکستن
فضای سینه را آیینه بستن
بگیری ، گر گریبان جهان را
توانی یافت اسرار نهان را
....

مرحوم اقاسی