اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000

یکی و دیگر ه ی چ


هو
...

تکلیف است بر ما گفتن و گذشتن

نه بحث و جدل...

از خودت چون بگذری گردی ،یکی

صورت و معنی ببینی در، یکی...

چون ببینی آن یکی را در همه

فارغی از قیل و قال و همهمه...



بفرموده:

زهدک فی راغب فیک، نقصان حظ و رغبتک فی زاهد فیک ذل نفس

بی میلی تو نسبت به آن کس که به تو علاقه مند است ،

 دلیل کمی بهره‌ی تو در دوستی است 

و تمایل تو نسبت به کسی که بی اعتناست سبب خواری توست .

قبلا هم خدمت رفقا نوشته ام،

ای دوست ،سخنی گویم تو را بی پوست ،که قصدم از نوشتن بازی کردن با لغات نیست ،

که لغات آمده اند تا حقیقت را بگویند وگرنه دامی میشوند سالک را 

که به لذتِ نوشتن محدودش کنند و از حلاوت درکِ حقیقت باز دارند...

بعضی ها پیغام می دهند رسالات و مقالات و مقامات خود را معرفی میکنند و...

 میکوشند خود را اثبات کنند

اما رفیقانم،

ما این جاییم تا خود را "نفی" کنیم نه" اثبات "...

در جایی "صفر" را "بیست" می کنند و در جایی بیست را "نیست".

پس ابتدا ،ببین کجایی؟

به چه کار و برای چه آمده ای؟

اعلی  مرتبه ء دانش توحید است و درک وحدت در مراتب(شهود،وجودو..)

برای‌ سالك‌،عاجز شدن و مضطر شدن (استیصال)ابتدای سِیر است‌

وزمانیکه حسابش صفر شد، گنج‌های‌ نهفته ی‌ او ظاهر می‌شود

آن‌جا كه‌ ما هیچ‌ شدیم، به‌ هستی‌ خواهیم رسید

و راه،‌

جایی آغاز می‌شود كه‌ ما تمام‌ شویم‌.


نباشم راحت از دستت چه در خواب و چه بیداری

به هر جا، رو كنم آنجا، تو دستِ سلطنت داری

سرا پای وجودِ خود بسی در سال و مه گشتم

به غیر از تو به ملك دل ندیدم هیچ دَیّاری..

به چشم دل چو من دیدم دلِ موری عیان دیدم

سلیمانی به او اندر به كارِ مملكت داری...

ز اشراقات انوار جمالت محو و، هم هیچم

به مانند چراغی كه برِ خورشید بگذاری...

سلام بر مسافران شاهراه عدم،

و سائران عرصهء قدم
راهیان میدان فنا و باقیان بحر بقا...



نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
بیست و هفتم فروردین 96-12:28
نظرات() 

احوال خدا
ششم اردیبهشت 96 09:06
حق همین است که فرمودید
پاسخ نون. شین ه ی چ : http://ahvalekhoda.blogfa.com/ وبلاگ خوبی دارید (حق یارتان)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر