اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

222 *** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 خوش دل از آنم که مرا نام نیست نام نباشد به سر اوهام نیست... ه ی چ

بُحران...

هُوْ
...
عجیب است،در این سرزمین

وقتی باران نمی بارد

می شود بحران

وقتی باران می بارد بازهم،

می شود بحران

و سر آخر مقصر طبیعت و باران

اما هر کس سرِ سوزنی به خِردش مراجعه کند می فهمد که بحرانِ اصلی مدیرانند

در این سرزمین،

کسانی که مناصب را بواسطه صلاحیت و دانش بدست نمی آورند بلکه روابط

ایدئولوژیکی آنها را به جایی رسانده...

رفیقم ،حکایت گله و شکایت نیست بلکه همنوایی بود بارفقایی که به گونه ای درگیرند با این مصائب...

چنانکه ملای رومی گفت:

دزدی چو سلطان می کند پس از کجا خواهند امان...

و یا آن درویش که حاکم را پند می داد و میگفت:

من که زکِلک این سخنم داد روی

مُلهمی از غیب بگفت این بگوی

چند چنین بر سرِ حق پانهی

حقِ مبین بر سرِ دنیا دهی

ای شده بر مسند #مولا کمین

مملکتِ مولویت در نگین

حالِ رعیت به تباهی رسید 

کار ولایت به خرابی رسید

گرگ و شبان گشت ز تو بر رمه

خوار شدند از تو بزرگان همه

شهر به تنگ آمد ازین ولوله

گوشِ تو چند نشنوَد این غلغله

حال منم مخلص جانی تو را 

میدهم از حال نشانی تو را...

بس که به دل سوختن ،اصرار کرد

دودِ دلِ #سوختگان کار کرد...

کار گرست آتش دلهای پاک

دیرت اگر شعله زند نیست باک

دولت #ظالم نبوَد پایدار...

زانکه به عدلست خدا را مدار

ناله مظلوم بُود عُمر کاه

دود، کند خانه روشن سیاه

کارگراست آهِ شبِ هر فقیر

در شبِ تاریک حضر به ز تیر

حالِ جماعت به تباهی فتاد

جمله گرفتند طریق عناد

دست درازیت به مشتی فقیر

رفت ز حد دست خودت باز گیر

مُلک بُود خانه تو در حساب 

چند کنی خانه خود را خراب

#ظالم جبار بسی دیده ام

خانه خرابی چو تو نشنیده ام

جهل ز جهد تو گرفت اعتبار

علم به عهدِ تو فتاد از عیار

قدر اکابر ز تو نابود شد

رسمِ تفقد ز تو مفقود شد

از تو مساجد همه شد پایگاه

مرکز الحاد تو را جایگاه

باغ تو را نیست ازین به بری

تا به سپاهت بستانی زری

ای مَلِک اندر پیِ ویرانیی

گرگی و منسوب به چوپانیی

نیست چو تو زاغ به غارتگری

#جغد به از تو به عمارتگری

خضرِ قلم در ظُلماتِ دوات

یافته است از سخن آبِ حیات

عدلِ الهی علَم افراز گشت

دورِ فلک از رهِ کین باز گشت...

...

و سلام بر آنکه از هدایت پیروی کند.




نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
یازدهم فروردین 98-16:27
نظرات() 







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات