اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 <خوش دل از آنم که مرا نام نیست. "نام" نباشد به سر" اوهام" نیست.ه ی چ

عدم...

عدم

بدان که عدم را، عدمِ ادارک است،

و گرنه همین وجود است،

زیرا که عدم خود نیست،و "نیست" را چگونه وجود باشد،پس عدم نیست، همه وجود است،

سالک چون به منزلی می رسد که فهم و ادراکش نمی رسد،

حیرت،حجابِ خیالش می گردد و شب جهل به روزِ علمش می افزاید وسحاب جنون آسمان عقلش را همی پوشاند ...

اما وقتی که بادِ هو در نفس به حرکت در می آید و آتش در آبش می زند و بر خاکش می اندازد،

تلاطم امواج اشکال مختلفه در شب ظلمت حیرت بر هم می زند،

درویش در اضطراب می آید و منقلب و متحیر می شود تا آن که سنای برقِ وحدت

از حجاب سحاب روی می نماید، و عدم ادارک به وجود به ادراک مبدل می شود...

و نفسِ صبحِ وصال می دمد و شبِ هجران به سر می آید و کوکبِ هدایت پیدا میشود وقَمرِ ولایت ظاهر می گردد

و شمسِ رسالت از مشرق نبوّت سر بر می آورد و ظلماتِ کثرت را به مغربِ وحدت می رساند.

تفرقه را جمع می بیند و جمع را تفرقه، عدم را وجود و وجود را عدم،و قدم در صحرای قدرت می نهد

به قُوّتِ الهی و به ادارکِ پادشاهی که آن عر صهء لم یزلی ست،

وسعتِ لا یزالی و قربتِ بی قُرب و مکان و بی مکان و زمان و بی زمان.

این معنی وقتی بدانی که روی به صادقان آری و پشت بر کاذبان کنی و از منافقان معرض شوی

وخدمتِ اهلِ حق از سرِ ادب کنی و تواضع پیش گیری ...

گسترده باد سفره های با برکت

گشاده باد دستهای با سخاوت

روشن باد چشمان با محبت

برقرار باد جانهای با شرافت...

و سلام بر بی خویشِ دردمند و شیدای فروتن...


نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
چهارم اسفند 96-07:50
نظرات() 

روز درویش


هُوْ

***

رُفقا محبت نموده و پیامِ تبریکِ "روزِ درویش "پُست کرده بودند

 ضمنِ تشکر و" عذرِ تقصیر" که یک به یک پیامِ محبتِ شما جواب ندادم ،

 اما نکته ای را  با شما در میان می گذارم... شاید گشایشی شود...

نه هر که ریش دارد و عبا در بر

رموزِ آیه قرآن چو گوهری داند

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست

نه هر که مسئله گفت سروری داند

...

نه هرکه خرقه سلمان به تن کرد و برفت

ز اهلِ بیت شد و رهبری داند...


این روزها،

عده ای فاسدِ، فاسق و فاجرِ مدعی شریعت، که در مکر و خدعه ،عمرو بن عاص ومعاویة بن

 ابی‌سفیان را رو سفید کرده اند

با گروهی از مدعیانِ طریقت که خود را درویش می خوانند،

 در گیرند...

نامِ درویشی به خود بنهاده اند

 درپی اغوای خلق ساده اند

داعیانى در كمند نفْس گیر

خویش را بیهوده میخوانند پیر...

اما همچنان که دوستان مستحضرند،

 ما بر این باوریم که درویشانِ واقعی بی خویشانِ بی نام و نشانی اند که 

کاری با این کشمکشها ندارند

 پس، با اعلامِ برائت از این گروه ها ،

 فقط برای هدایتِ شان دعا می کنیم...

درویش اگر درویش باشد" یکِ او از هزار بیش است" فرا خوان و این مسخره بازیها چه 

صیغه ایست،

آنچه بر سرِ شریعت آورند کم نبود که می خواهند طریقت را هم به لجن بکشند...

 به هر روی رفقا غافل نباشید و در این طریقت بازی ها و بازی های حکومتی گرفتار نشوید... 

بفرموده جناب شمس،

درویش را از ترشی خلق چه زیان؟ همه عالم را دریا بگیرد، بط را چه زیان؟

تا توانی در خصم به مهر خوش درنگر، چه به مهر در کسی روی، او را خوش آید،

 اگر چه دشمن باشد زیرا که او را توقع کینه و خشم باشد از تو، چو مهر بیند خوشش آید.

پیش ما کسی یک بار مسلمان نتوان شدن؛ مسلمان می شود و کافر می شود

 و باز مسلمان می شود و هر باری از او چیزی بیرون می آید تا آن وقت که کامل شود.

در کُنج فنا ،گنج بقا درویش است

در کتم عدم ز،هرچه هست اوبیش است

آنسوی عدم ، مگر که حق داند او

عود دلِ خود بر آتشی از خویش است

هرگز تو میازار دلِ درویشی

درویش خدا نیست خ د ا درویش است...


نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
چهارم اسفند 96-07:38
نظرات()