اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 <خوش دل از آنم که مرا نام نیست. "نام" نباشد به سر" اوهام" نیست.ه ی چ

نکته...

هو

قال السلطان اولیا و سید اوصیا ع

یا ایها الناس، و ارباب عقول ،کائنا من کان، احمرکم و اسودکم،قاصیکم و دانیکم!

من المعلوم ان المخاطب انما یخاطب من الناس ذوی العقول.و ایاک اعنی و اسمعی یا جاره!

انما مثلکم کمثل حمارمعصوب العین،مشدود فی طاحونه یدار لیله و نهاره فیما نفعه قلیل...

ای مردم و ای صاحب عقول هر کس که هستید،سرخ شما و سیاه شما، دور شما و نزدیک شما!

همانا خطاب کنندهء مردم صاحب عقل را خطاب میکند.

وتو را قصد می کنم ای همسایه بشنو!

همانا مَثل شما مانند حماریست که باچشم بند و در آسیاب بسته شده،

شب و روز خود رادر جایی دور میزند که نفع آن کم و خستگی اش زیاد است و علاوه بر این معتقد است

مراحلی را قطع کرده وبه منازلی رسیده است،

تا زمانی که پرده از دو چشم او گرفته شد می بیند همیشه در مکان خود بوده و جایی نرفته است...

پس به آنچه بر آن بوده است برگشته پس به زیان کار ترین افراد پیوسته است...

آن کسانی که تلاش خود را در زندگی گم کرده اند و گمان می کنند نیکو انجام می دهند وتمام وقت را اینگونه گذرانده اند...
هلم جرا،فارحم الله امرا اخذ لنفسه،والستعد لرمسه،و علم من این؟و فی این؟والی این؟

خدا رحمت کند کسی را که برای خود گرفت و برای مرگ خود آماده شد و دانست از کجاست ؟ودر کجاست ؟و به کجاست؟

و سلام بربی خویش دردمند و شیدای فروتن...



نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
چهاردهم مرداد 96-12:46
نظرات() 

عبد و رَبّ


هُوْ

...

به عالم عبودیت وارد شو تا مشرق جلال ربوبیت راببینی

وَدر باغِ قُرب بوی اتحاد را استشمام کنی...

لا یَزالُ عبدی یَتَقرَّبُ إلَیَّ بالفرایض أو باداء النَّوافِلِ حتّى اُحِبَّهُ ، فَأكونَ أنا سَمعَهُ الذی یَسمَعُ بهِ ، و بَصَرَهُ الذی یُبصِرُ بهِ ، و لِسانَهُ الذی یَنطِقُ بهِ ، و قَلبَهُ الذی یَعقِلُ بهِ ، فإذا دَعانی أجَبتُهُ ، و إذا سَألَنی أعطَیتُهُ...
بنده ام به وسیله واجبات یا نوافل پیوسته خود را به من نزدیك مى گرداند، تا جایى كه دوستدارش مى شوم.
پس من گوش او مى شوم كه بدان بشنود و چشم او مى شوم كه بدان ببیند و زبان او مى شوم كه بدان سخن گوید و قلب او مى شوم كه بدان تعقّل ورزد ، هرگاه مرا بخواند، پاسخش دهم و هر گاه از من چیزى بخواهد، عطایش كنم...

تا کی،خسته  دل می خواهی اَم، بنمای جام گیتی نمای را..


در آن آینه بنگر


و هستی و نیستی را در آن مرآت نظاره کن...


کبریت احمر کبریایت در نور دیدهء جان خورده 


و جانِ جانی از ازل در آن مستور مانده ...


مرغان سبحانی و انالحق در نوای این سیمرغ بی نوایند...


آشیان مرغان ملکوت برشانه

 و

 حل مشکلِ سالکان جبروت در سینه


دو شش پنجی در سازِ وصل بنواز و کار را بساز...








نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
نهم مرداد 96-18:06
نظرات()