اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

222 *** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 خوش دل از آنم که مرا نام نیست نام نباشد به سر اوهام نیست... ه ی چ

رموزِ راه...

"هُوْ" 


***


تو اى سالك كه میجویى ز هر سو راهِ امّیدى


ز حالِ ما چه میپرسى؟ زبانِ دل نمیدانى...


ای سالک،


رازِ ابدیت برایت گشوده نمی شود،


مگر اوصاف بشریت از تو زدوده شود


بدان، 


به همان اندازه که، از تو حجاب گشوده می شود


به همان اندازه هم، حقایقی از تو مستور می گردد...


قصد کن و بطلب تا بیابی ،


با تمامِ وجود بگو، "هُوْ" تا ثبات یابی...


ذهنت را متوقف کن، و با فکرت به وادی عقل بیا تا جایی که به بیچارگی عقلت پِی ببری،


در آن افتقار و انکسار است که نگاهی بر قلبت و نوری بر وجهت جاری میشود...


تو اى عالم كه درس خارجت را نیست پایانى


نه خارج را نمیفهمى كه هم داخل نمیدانى...


ای عالم،


آن چه از علوم دانسته ای یک بازدانده بزرگ(حجاب اکبر) است تو را، از رؤیت ...


ریشه های دانسته هایت در گذشته است،


گذشته را باید گذاشت و گذشت در حال باش تا، "حالِ حقیقی" را دریابی ...


کثرت کجا و کوثر کجا؟


کثرتت در وحدتی پامال کن


ماضی و مستقبلت را حال کن...


در راهِ حقیقت، آنکه خود را عالِم می پندارد ازبسیاری عوام هم ، عامی تر خواهد بود...


وَامّا ای عارف،


تو اى عارف نمی بینى بجز دریا و كشتى را


به گردابى درافتادى كه از ساحل نمیدانى...


سر و جان فدای بی خویشانی که


راهشان را در بیراه ،


و نشان، را در بی نشانی یافته اند...


کسی به منزلِ توحید رسیده وپنداشته که حق را یافته، 


غافل از اینکه "حق" طرحی نو در انداخته، 


تا "حقیقتی" را نشان دهد... 


فقط ، آنکه با مقراض" لا" پر بالِ عقل راچیده ،


وشهوت و هوی رامصدوم عشق دیده،


و معرفتش در بازارِ"غیرت حق" حراج گردیده ،


و گِرد باد "نیستی" هستی اش را به ویرانی کشیده،


وبه "هیچ" رسیده ،


واز هیچیِ "ه ی چ" هم رهیده،


به منزل حق حقایق توحید رسیده ،رموز را فهمیده...


در مرتبه ای، توحید، از ملک شهود رفتن است به حق


آنچنانکه که پس از راهنمایی حق سیر در آیات و بواسطهء عقل و نور ایمان و شهود حدثان تا سکونت در جایی که


 اضطراب و و شک و یقیین در اثبات احدیت حق افتد...


اما مرتبهء دیگر توحید از خود رفتن است به حق 


و تا بدانجا که هستی در عظمت حق امحا شود و موجود در ربّ معدوم گردداز غلبهء انوار قدم...


وفراغتیست از علم و شهود در صورت روح و عالم صغری و....


و درکی ست از جمع اضداد... حق و باطل و قهر و لطف و فراق و وصال و ...


ودر مرتبهء دیگر توحید از حق به حق رفتن است به گونه ای که مراکب مشاهده و معاینه در آنجا بی چاره اند


 جایی که اعلی سفلاست و سفلی اعلاست مکان بی مکان و زمان بی زمان است و فقط حضور است حضور و حضور..


حال ببین کجای کاری،چه دانسته ای از اسرار نهان و رموز بی پایان.



نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
بیستم آذر 96-11:52
نظرات() 

ای بندهٔ من..

"هُوْ"

***

ای بندهٔ من ،

من از عِلمَت،عَمَلت،حتی رؤیتت به تو سزا وارترم...

همه را در آستانم فرو انداز و در حضورم وقوف کن...

چه بسیار تنها باشی و غیر من کسی باتو نباشد نه مریدی نه مرادی و نه چاره سازی...

من تورا برای جریان ربوبیـَــم بر گزیدم ،از بدایت آوردم تا به نهایت برسانم و باز هم بیشتر...

اما نظرم فقط برتوست نه به راهت ...من به تو از خودت نزدیکترم...

غیرتم آشکار نمی کند بنده ای را که به معرفت من ناطق است و به محبت من صامت...

تو را آفریدم و از تو پرده برداشتم تا بدانی ماجراها داشتم...

نه سخن و نه سکوت، هیچ کدام مُبـَــیّن این ماجرا نیست...

در حضورم باش...


نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
بیستم آذر 96-11:44
نظرات() 

"ا"(الف)

هُوْ

***
فاش میسازم كنون رازى دگر

تا بری اسراری از، این مختصر...

در هر حرفی بیماری هست جز "ا"(الف) ، که راست  و غیر خمیده است،

که وقتی به شرح آن  راست قامت هم می کوشی، 

 معنا یش را بیمار می کنی ومانند  دیگرحروف  به پیچ و تاب می اندازیَش

بیماری میل به کژی دارد،

تا به کِی، با حروفِ بیمار،

 لغاتِ ناساز ساختن  

و  با لغاتِ بیمار، به قصه ها پرداختن...


نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
هجدهم آذر 96-22:47
نظرات() 

"ا"(الف)

هُوْ

***
فاش میسازم كنون رازى دگر

تا بری اسراری از، این مختصر...

در هر حرفی بیماری هست جز "ا"(الف) ، که راست  و غیر خمیده است،

که وقتی به شرح آن  راست قامت هم می کوشی، 

 معنا یش را بیمار می کنی ومانند  دیگرحروف  به پیچ و تاب می اندازیَش

بیماری میل به کژی دارد،

تا به کِی، با حروفِ بیمار،

 لغاتِ ناساز ساختن  

و  با لغاتِ بیمار، به قصه ها پرداختن...


نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
هجدهم آذر 96-10:47
نظرات() 

ای بندهٔ من...

هُوْ

***

ای بنده من !سخنِ "حقّ" آن است، که تورا به خاطر من به "وجد "آورد...

علمی که تورا از اسارتِ علمت خارج نکند و تورا همواره دربند خود نگه دارد حجابی قریب است

و اگر از علمت به جهلی بروی حجابی بعید...

آنکه، آگاه تراست ساده تر است و آنکه ساده تر است زیباتر..
.
آنکه در فرش مستوراست،درعرش مشهورماست...

صبور باش ، هر چه در خاک غریبتر در افلاک قریب تر...

وَ أَنَّ إِلى‌ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‌ همانا انتهای سِیرِ تو بسوی من است...نجم 42


نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
هفدهم آذر 96-12:34
نظرات شما() 

ای بندهٔ من...

هُوْ

***

ای بنده من !سخنِ "حقّ" آن است، که تورا به خاطر من به "وجد "آورد...

علمی که تورا از اسارتِ علمت خارج نکند و تورا همواره دربند خود نگه دارد حجابی قریب است

و اگر از علمت به جهلی بروی حجابی بعید...

آنکه، آگاه تراست ساده تر است و آنکه ساده تر است زیباتر..
.
آنکه در فرش مستوراست،درعرش مشهورماست...

صبور باش ، هر چه در خاک غریبتر در افلاک قریب تر...

وَ أَنَّ إِلى‌ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‌ همانا انتهای سِیرِ تو بسوی من است...نجم 42


نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
هفدهم آذر 96-00:34
نظرات شما() 







  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic