اسمِ اسم است این که می گوییم هو *طالب اویی تو، هم هویی بگو* دوستان برای مرتبط شدن با آدرسهای دیگر ما(نون.شین)رادر گوگل سرچ کنید حق یارتان ه ی چ
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

*** ... ** ** ***
*** آ. ** مترجم *********** لا یعرف الحق الا بالحق» (حق را جز به حق نمی‌توان شناخت) ملاک تــــحقیق ، حـــــقیقت است نه شخـــصیت! حــــق را به شخص نباید سنجید، بلکه شخص را باید به حـــــق سنجید!

ابزار ساخت متن های متحرک

***** یک وجود است وجهانی آینه "هیچ" و "هو" بنگر تو در یک آینه (هیچ همدانی)

ابزار ساخت متن های متحرک

*****
!-- Music player by www.1abzar.com ---> ****************** *** < حق پرستیم و مدد از راه دیگر می رسد آبِرو بر کُفر ما از آبِ کوثر می رسد... ... 000 <خوش دل از آنم که مرا نام نیست. "نام" نباشد به سر" اوهام" نیست.ه ی چ

ن

ن

نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
بیست و نهم شهریور 98-11:59
نظرات() 

شاهِ مُعلّی تویی

هُوَ الْعَلِیُّ الْأَعْلَى.

جامِ مصفا تویی، شاهِ مُعلّی تویی

مقصد اقصی تویی...هُوْ،سلامٌ علیک

جام، تویی جم تویی، احکم و اعلم تویی،

حقِّ مسَلّم تویی ...هُوْ، سلام علیک

نورِ ولایت تویی،شمعِ هدایت تویی

غایت غایت تویی...هُوْ، سلامٌ علیک

لَحْمُكَ لَحْمِی نبی گفت تو را ای ولی

سرور مردان علی ...هُوْ، سلامٌ علیک

درج درِ لا فتی، برج مهِ هَلْ أَتَىٰ

انت ولی الوری...هُوْ، سلامٌ علیک.

حضرت حق را ودود ،مالک مُلک شهود

غایتِ بود و نبود...هُوْ، سلام علیک...

"ه ی چ "تویی "هُوْ"تویی مصدر هر"هُوْ"تویی

سِرّ هُوَالهو تویی...هُوْ، سلام علیک...



نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
بیست و نهم مرداد 98-01:24
نظرات() 

كدام استاد داند رازِ این راه كه ما شاگردِ آن استاد باشیم....

هُوْ
...
كدام استاد داند رازِ این راه

كه ما شاگردِ آن استاد باشیم...

مرا عجَب می آید از آن مدعیِ تهى مغز،

كه شبى دو ركعت نماز می گزارد و آنگاه روزِ دیگر،

گره خویشتن بینى بر پیشانى می افكند ومنّت هستى خویش بر آسمان و زمین می نهد !

بی خبر است که ذرّات وجود با وى مى گویند: سلیم دلا كه تویى!!!

اینجا از كعبه بتخانه مى سازند!

و عابد هفت صدهزارساله را لعینِ ابد مى گردانند!

و بلعام باعور را كه اسم الّله الاعظم در سینه داشت و مستجاب الدّعوة بود

بر طویله سگان مى بندند...

اى بى خبر از كارِ جهانِ گذران

مَستک شده اى "ه ی چ" نمى دانى تو...

آرى در این راه آیید تا حسرات آدم ببینید

وفریاد نوح بشنوید

و ناكامى خلیل را بدانید

وحدیث مصیبت یعقوب بخوانید

وچاه و زندان یوسف ماهروى بینید

واحسن القصص از ه ی چ بشنوید...

ارّه بر فرق زكریّا،

و تیغ بر گردن یحیى

و جگر سوخته محمّد و آل عبا ...

همه وهمه برای این است که تو بدانی راه دیگر است....

كجاست آن درویشى که میزر تجرید بربسته و

رداى تفرید برافكنده و

غبار اغیار از سینه فرا رُفته و

ما دون الّله را وداع كرده و

میان صفوه صفا و مروه وفا خیمه حق بزَده ،

از زیر قدم جمعیّت وى به حكم لطف قدم چشمه حیات برجوشیده و
از چشمه ها شربتهاى جان افزاى نوشیده...

هامّه همّت این مردان به هیچ غیر فرونیاید، آسمان و زمین و عرش و كرسى و بهشت

و دوزخ بارِ كارِ ایشان نكِشد.

همّت این مردان را مطافى است كه تطواف ایشان در آن مطاف است،

فضاى پاك و صحراى بى خس و خاشاك خواهد تا در آن پرواز كند

و هیچ فضایى پاك تر از فضاى ربوبیّت نیست

و هیچ صحرایى بى زحمت تر از صحراى وحدانیّت...

کارِ جهان غیرِ خَم و پیچ نیست

چون به حقیقت نگری"هیچ" نیست

پا بکش از صحبتِ دنیا ئیان

غیرِ خدا هیچ مبین در میان

گوشه نشین باش هویدا صفت

تا رسدت مرتبه معرفت...

عزت اگر بایدت از روی هوش

پا بکش از خلق و به عزلت بکوش
...
...


نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
بیستم مرداد 98-18:25
نظرات() 

سلامی دوباره...

هُوْ


سلام بر،

خلوتیان حرم انبساط ومحرمانِ ملائک اختلاط،

رفقای اهلِ حضور و سرشته به نور ،

نظر کنندگان بر دریای درون و خوار کنندگان چرخِ دون...

شاهدانِ شهرِ شهود وغواصان بحر وجود...

و سپاس ،

از بذل محبت همراهان بزرگوار بر این بی مقدار...

مدتی بود توفیقِ ارتباط با دوستان را نداشتم لذا ازین طریق ازمهرِ دوستان تشکر

 و از پیامهای بی جواب مانده عذرِ تقصیر می طلبم و امید دارم در اولین فرصت به حلقۀ رفقا متصل گردم...

نون بنامم به قلم در رقم

داد نشان رایت نون والقلم.

هر که به معراج فلک دست یافت

چونکه فرو دید همه پست یافت

هیأت افلاک بدین تاب و پیچ

صورت صفر آمده یعنی که هیچ

پس تو بدین هیچ چه پیچیده ای 

در خَم و در پیچِ چه پیچیده ای!

طرفه که دادست تو را تاب و پیچ

هیچ که هیچ است و نیرزد به هیچ...



نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
بیستم مرداد 98-18:08
نظرات() 

هادی و مهدی و این نور هدی اوست همه...

هُوْ

چیست حق؟ جام جم و محو تماشا همه اوست

ساقی و میکده و مطرب و مینا همه اوست...

رنگ نیرنگ جهان ریخته بی رنگی او

دام طاووس فلک شهپر عنقا همه اوست

اندرین دیر کسی نیست جز او جلوه فروش

عکس در جام می و نشئة صهبا همه اوست

عقدۀ کار خود و عقده گشا اوست همه

خود معمای خود و حلِ معما همه اوست...

هم خود او یوسف و خود چاه و خود او زندانی

هم کلیم و شجر و طور تجلّا همه اوست...

هم خود او وحی و خود او صاحب وحی صمدی ست

مصحف ناطق و هم آیة کبری همه اوست...

هم خود او هادی و هم مهدی و هم نور هدی ست

هم صراط حق و هم جنّت ماوی همه اوست...

شرح مضمون حق از کس نتوان شد صادر

که به دیوان ازل معنی و انشا همه اوست...

حق


نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
سی و یکم فروردین 98-18:57
نظرات() 

بُحران...

هُوْ
...
عجیب است،در این سرزمین

وقتی باران نمی بارد

می شود بحران

وقتی باران می بارد بازهم،

می شود بحران

و سر آخر مقصر طبیعت و باران

اما هر کس سرِ سوزنی به خِردش مراجعه کند می فهمد که بحرانِ اصلی مدیرانند

در این سرزمین،

کسانی که مناصب را بواسطه صلاحیت و دانش بدست نمی آورند بلکه روابط

ایدئولوژیکی آنها را به جایی رسانده...

رفیقم ،حکایت گله و شکایت نیست بلکه همنوایی بود بارفقایی که به گونه ای درگیرند با این مصائب...

چنانکه ملای رومی گفت:

دزدی چو سلطان می کند پس از کجا خواهند امان...

و یا آن درویش که حاکم را پند می داد و میگفت:

من که زکِلک این سخنم داد روی

مُلهمی از غیب بگفت این بگوی

چند چنین بر سرِ حق پانهی

حقِ مبین بر سرِ دنیا دهی

ای شده بر مسند #مولا کمین

مملکتِ مولویت در نگین

حالِ رعیت به تباهی رسید 

کار ولایت به خرابی رسید

گرگ و شبان گشت ز تو بر رمه

خوار شدند از تو بزرگان همه

شهر به تنگ آمد ازین ولوله

گوشِ تو چند نشنوَد این غلغله

حال منم مخلص جانی تو را 

میدهم از حال نشانی تو را...

بس که به دل سوختن ،اصرار کرد

دودِ دلِ #سوختگان کار کرد...

کار گرست آتش دلهای پاک

دیرت اگر شعله زند نیست باک

دولت #ظالم نبوَد پایدار...

زانکه به عدلست خدا را مدار

ناله مظلوم بُود عُمر کاه

دود، کند خانه روشن سیاه

کارگراست آهِ شبِ هر فقیر

در شبِ تاریک حضر به ز تیر

حالِ جماعت به تباهی فتاد

جمله گرفتند طریق عناد

دست درازیت به مشتی فقیر

رفت ز حد دست خودت باز گیر

مُلک بُود خانه تو در حساب 

چند کنی خانه خود را خراب

#ظالم جبار بسی دیده ام

خانه خرابی چو تو نشنیده ام

جهل ز جهد تو گرفت اعتبار

علم به عهدِ تو فتاد از عیار

قدر اکابر ز تو نابود شد

رسمِ تفقد ز تو مفقود شد

از تو مساجد همه شد پایگاه

مرکز الحاد تو را جایگاه

باغ تو را نیست ازین به بری

تا به سپاهت بستانی زری

ای مَلِک اندر پیِ ویرانیی

گرگی و منسوب به چوپانیی

نیست چو تو زاغ به غارتگری

#جغد به از تو به عمارتگری

خضرِ قلم در ظُلماتِ دوات

یافته است از سخن آبِ حیات

عدلِ الهی علَم افراز گشت

دورِ فلک از رهِ کین باز گشت...

...

و سلام بر آنکه از هدایت پیروی کند.




نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
یازدهم فروردین 98-16:27
نظرات() 

بهاریه

هُوْ
...

آمد نفسِ بهار ساقی

اکسیر طرب بیار ساقی

بر باد لبِ حیات، بخشش

در دِه مِیِ خوشگوار ساقی

بی ساغر و می مباش یکدَم

در موسم نو بهار، ساقی

در وقت بهار #شاهدان را

بی باده روا مدار ساقی...

در ده مِی لاله گون که وقتست

در دامنِ لاله زار ساقی...



نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
یکم فروردین 98-10:11
نظرات() 

بی دل و هوش

هُوْ
...
بلبلان در چمن ای دل به خروش آمده اند

زآتش لاله دگر باره به جوش آمده اند

شاهدان در چمن از لؤلؤی لالای سحاب

چهره آراسته و حلقه به گوش آمده اند

زاهدانی که چو ما گوشه نشین می بودند

این زمان در به درِ باده فروش آمده اند

ساقیا مردم اگر غنچۀ گل می بینند

شاهدان دیدن آن چشمۀ نوش آمده اند

به تماشای چمن دوش حریفان رفتند

سرگران رقص کنان دوش به دوش آمده اند

یک زمان جام می پخته به جانان بدهید

بیدلان بهر صبوحی شب دوش آمده اند
...
...
اهلِ معنی به چمن وقتِ سحر همچون #هیچ

مست و دستار کشان بی دل و هوش آمده اند.



نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
یکم فروردین 98-10:04
نظرات() 

پاسخ...

هُوْ
...
می پرسد از، معرفت؟

او را بگو...

انوار معرفت اگر به خاطرت خطور كند كه ماجرا چه بود؟ از فرا پرده غیب به تو ندایى مى رسد كه: مؤدب باش،

كوران را چه رسد كه از رنگ ها پرسند؟ قسم به آنكه ملك و ملكوت به دست او و عظمت و جبروت در تحت سلطنت

اوست، اگر ذره یى از آنچه میان ما گذشت، در این جهان شما ظهور یابد، عرش و كرسى از هم مى پاشد تا چه رسد به

آسمان و زمین ...

خازنان قضا چون سفره عطا باز کردند،

لایق هر واردی نواله ای از آن ساز کردند،

خرقانی را از آن خوان دردی رسید که بقای آن با بقای خداست،

همدانی گنجی یافت که از افهام عقول مبراست،ظهور سطوت جلال وجمال،حاجب کمال خرقانی شد

وبروز لطایف جمال و جلال،جابر کسر همدانی گشت...

همدانی نه تنها در زمین درویش است... بلکه مبرا از همه چیز درویش است...

(مخاطب خاص)

آن ماه شب افروز که در پرده نهاست

در پرده نهانست ولی پرده درانست...

روشن نتوان گفت که سرّ چیست که آن یار

با نام و نشان آمد و بی نام و نشان ست

مشکل همه اینست که در عالم تمییز

آنرا که دوا خوانی ،درد تو همانست

با خواجه حکایات نهایات مگویید

کو عاشق جان نیست ولی عاشق نانست

در دار فنا فکر اقامت نتوان کرد

کین ملک قدم نیست که شهر حدثانست

در راه خدا مرد امین باش که هر جای

چون مرد ،امین آمد ، در عین امانست

رازیست به حقیقت دل خود هر که بداند

در مذهب عشاق بصیر همدانست...

حق


نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
هفدهم اسفند 97-21:24
نظرات() 

مناجات...

هُوْ

...

اِی کرَمَت دستگیرِ هر بیچاره ای...

و اِی رحمتت پایمرد هر آواره ای...

و اِی خواطف غیرتت بصا ئرقدسیان رااز ملاحظه جمال تو بر دوخته...

واِی عواطف رأفتت هزاران شمع صفا درگوشه دل هر شکسته بر افروخته...

اِی آثار نفحات لطفت سرمایۀ هر فتوحی،

واِی هبوب نسمات فضلت راحت جان هر مجروحی،

اِی نسیم وصالت امیدگاه سوختگان آتش فراق،

و اِی زلال دریای افضالت حیات بخش سوختگان بادیۀ اشتیاق،

اِی سوابق الطاف عنایتت دستگیر هر بی قدری،

واِی لطایف عفو بی غایتت عذر پذیر هر بی عذری...

تویی مرهم جراحت دلریشان و سبب راحتِ درویشان...

یا مسبب الاسباب پناه بر تو از جهلِ مردمان و جورِ حاکمان.


*******************

هر چه بعارف رسد از حق نکوست

زنده بود کشتۀ شمشیر دوست...

در صف این معرکه و کارزار

مرد مخوان هرکه نشد زخم دار

درد بود خاصۀ مردان مرد

مرد نباشد که گریزد ز درد...

تنگ دلا چین جبین تا به چند

پسته صفت با دل خونین بخند...

تا نبَری محنت راه دراز...

کِی شوی از طوف حرم سر فراز

تا نکشی رنج از این روزگار

گنج میسر نشود ه ی چ وار...


الهِى رِضًى بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ...



نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
یازدهم بهمن 97-01:50
نظرات() 

هُشدار...

هُوْ
...

فتاده بر سر کوی تو تاجدارانند

پیاده زیر رکاب تو شهسوارانند...

و فرمود:

إنّما أهلَكَ مَن كانَ قَبلَكُم أنَّهُم مَنَعُوا الناسَ الحَقَّ فاشتَرَوهُ ، و أخَذُوهُم بالباطِلِ فاقتَدَوهُ

پیشینیان شما از این رو به هلاكت در افتادند كه مردمان را از حقشان باز داشتند و آنان [ناچار با رشوه] آن را خریدند و

آنان را به ارتكاب باطل وا داشتند و مردم هم از آن پیروى كردند .


کوس سحر زلزله انداز شد...

عارفی از جمله بزرگان دین

راه شناس ره حق الیقین

گفت به "حاکم" که تو اِی بی خبر

گم شده ای تو، شده ای "راهبر"!؟

ظلمت ظلم تو گرفته عموم

خیز و بکن چارۀ نفس ظلوم

ای ز شب سِلخ سیه نامه تر

برده شب و روز به غفلت بسر

ظلمتِ ظلمت به جهان در گرفت

ایمنی از ملک جهان برگرفت

در تو ز اسلام بجز نام نیست

بلکه تو را بویی از اسلام نیست

گر تو زاسلام بَری داشتی

یا به دل از حق خبری داشتی

کار تو زین گونه نبودی خراب

بخت تو زین گونه نبودی به خواب

هیچکس از چنگ اجل رسته نیست

بال و پر مرغ اجل بسته نیست...

خیز و بیندیش زطوفان نوح

خفته تویی مست، بخواب صبوح

نای سحر زمزمه پرداز شد

کوس سحر زلزله انداز شد

خیل ملک از تو بسی ناخوشند

بار گناه تو به گردن کِشند

ای شده از غفلت جاوید مست

برده تو را باده غفلت زدست

چند به غفلت گذرد کار تو

مست هوی طبع گرفتار تو

دشت امل دور و تو مست غرور

خفته وامانده در این دشت دور

خیز و انابت کن ازین دور دشت

چیست انابت، "بخدا" باز گشت...

هست امیدم که بدین رهنمای

راه بیابی به حریم خدای...

و سلام بر بی خویشِ دردمند و شیدای فروتن...


نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
بیست و هشتم دی 97-01:10
نظرات() 

بدون شرح



فقیهِ مدرسه همی فتوی دهد در شهر

که خونِ خلق حلال است و آب باده حرام




نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
هجدهم شهریور 97-20:00
نظرات() 

غدیر

هُوْ
خوشا وقتِ رندانِ هُشیارِ مست

که با غصه شادندو با نیست هست

ضمن تبریک و تحیات وافره خدمتِ بزرگوارانی که پیامِ تهنیتِ عید ولایت فرستاده اند

و سلامی از اعماق جان بر رهروان کوی جانان...

سلامی سراسر همه ذکرِ هو

روان در قدح کردم همچون سبو

سلامی سبک روح تر از نسیم

سلامی دراو بوی عهدِ قدیم

سلامی معطر چو بوی بهشت

سلامی چوجان، سوی جانان نوشت

سلامی که آید ازو بوی درد

سلامی خبر داده از روی زرد...

مدتی بود توفیق نداشتم خدمت رُفقا باشم، اما از برکتِ این ایام فرصتی ایجاد شد که چند بیت مستانه بخوانیم...

کِلک خیالم به مدادِ نیاز

مُشک فشان گشته چو بر لوحِ راز

گفته به دانایی و روشن دلی

از پِیِ الله فقط #هوْ، علی

شاهِ ولایت سرِ اربابِ دین

راهنمای رهِ حق الیقین

فخرِ بشر نورِ هدایت #علی

بر همه اربابِ ولایت #ولی

در شرف از سِلک بشر منفرد

نورِ وی و نورِ حقست متحد

ای که قدم در رهِ دین می زنی

وی که دَم از سِرّ یقین می زنی

آنچه بر اربابِ یقین واجب است

حُبّ علی ابن ابی طالب است

تَرکِ جهان بود به سر، تاجِ او

کتف رسول آمده معراجِ او

گاهِ شجاعت اسد الله اوست

در کرَم و جود ید الله اوست

کرده فلک با همه این آبرو

بر درِ او کنت تراب آرزو

...

من کهِ و مدحش چه خیالست این

وصفِ وی و کنه محالست این

لوح و قلم عاجز از اوصافِ وی

گشته قلم کُند و شده لوح طی...



نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
هشتم شهریور 97-01:20
نظرات() 

هُوَ الْعَلِیُّ الْأَعْلَى

هُوَ الْعَلِیُّ الْأَعْلَى

آن نقطه، که مرکز جهان است تویی

آن قطره ،که اصلِ کن فکان است تویی

وآن حرف ،که از اسم بیان است تویی

وین اسم ،که از ذات نشان است تویی...



نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
هجدهم خرداد 97-01:24
نظرات() 

نوزدهم رمضان...

هُوْ

***
مروری بر چند کلمه در مصحف شریف و نهج البلاغه


#عَدْل، داد


#ظُلم، بیداد


العدل وضع کل شیء موضعه...


"عدل" آن است که هر چیزی در جای خودش قرار گیرد.


واگر هر چیزی در جای خود قرار نگیرد میشود" ظلم"


العدل اعطاء کل ذی حق حقه...


"عدل" آن است که حق هر صاحب حقی، داده شود.


و اگر حقِ صاحب حق، داده نشود میشود" ظلم"


خاک برسرِ آن کس که از دین ، دام ساخته و اصل را به فرع باخته و خویش را در چاهِ دنیای دنی انداخته...


سید الاوصیا در خطبه ای درباره خلافت فرمود: سوگند به خدایی كه دانه را شكافت و جان را آفرید،


 اگر حضور فراوان بیعت كنندگان نبود، و یاران حجّت را بر من تمام نمی‏كردند، 


و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگی ستمگران،


 و گرسنگی مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته،


 رهایش می‏ساختم، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سیراب می‏كردم،


 آنگاه می ‏دیدید كه دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله‏ ای بی ارزش‏تر است.


...دُنْیَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ..نهج البلاغه،خطبه3


وَلایت (وَلایة) کجا و


وِلایت (وِلایة)کجا


والی کجا و


ولی کجا


حاکم شهر کجا و


احکام شرع کجا


"وَ لَو یُؤاخِذُ اللهُ النّاسَ بِظُلمِهِم ما تَرَکَ عَلَیها مِن دابَّةِِ"(النحل 61)


(چنانچه خداوند مردمان را بخاطر ظلم شان مجازات کند، هیچ جنبنده ای در زمین باقی نگذارد!)


خاکِ دو عالم بر سرِ آنکه این همه ظلم و جور و ستم و بیداد را می بیند و راحت سر به بالین می گذارد


کورِ مادر زاد بیش از حُکام، احکام الهی را میبیند و می داند ...


تغافل و تجاهل تا به کِی؟


"توبوا الی الله توبة نصوحا."


توبه کنید به جانب خداوند توبه نصوح و خالص.


رفیقِ راهم ،


اگر قدرِ خود را بدانی، یقیناً #قدر را درک کرده ای
"قرآن" بر سر گذاشتن هم نمی خواهد


 همین که که "فرقان" بر دل نهی، می رهی...


وعدهء حق است،


"یَومَ نَدعُوا کُلَّ اُناسِِ بِاِمامِهِم" (الإسراء/71)


(روزی که هر جماعتی را با پیشوایشان فرا بخوانیم!)


خورشید را گذاشتن و دل به شب پره باختن ؟!!


سیمرغ را وا نهادن و از پشه ، راهنما ساختن؟!!


رفیقان بدانید به دنبال که روانید.


اَئِمَّةً یَهدُونَ بِاَمرِنا...(ائمه ی هدایت کننده به امرِحق)


و یا


اَئِمَّةً یَهدُونَ اِلَی النّارِ...(ائمه ی هدایت کننده به آتش)


وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى(و سلام بر آنکه از هدایت پیروی کند)


و سلام بر بی خویشِ دردمند و شیدای فروتن...



نوشته شده توسط :نون. شین ه ی چ
سیزدهم خرداد 97-20:05
نظرات() 







  • تعداد صفحات :17
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...